Titanic: عشق چون قرابه زهر…

«تایتانیک» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های آمریکایی سال‌های اخیر است که توسط یکی از مهم‌ترین کارگردانان چهار پنج دهه اخیر هالیوود یعنی جیمز کامرون ساخته شده است.
جیمز کامرون دانشجوی فیزیک بود و کار خود را به عنوان مشاور فنی و تکنسین جلوه‌های ویژه در سینما آغاز کرد. او در ابتدا در کنار راجر کورمن درباره جلوه‌های ویژه به کمپانی مشاوره می‌داد و یک تجربه کارگردانی ناموفق در آن‌جا داشت که دچار مشکل تکنیکی جدی‌ای شد، حتی او را از سر صحنه اخراج کردند و نام کامرون هرگز به عنوان کارگردان در تیتراژ آن فیلم نیامد. فیلمی شبیه به «بی مووی»های دهه‌های قبل از خود با روایتی آبکی و البته جلوه‌های ویژه و صحنه‌های اکشنی که کم از فاجعه نداشتند و می‌توانستند آینده کامرون در سینما را برای همیشه مخدوش کنند اما اینطور نشد.

اما اولین فیلم او در مقام کارگردان «نابودگر» بود که با موفقیتی غیرقابل پیش‌بینی روبه‌رو شد. کامرون که در ابتدا فیلم‌نامه فیلم را نگاشته بود، سراغ تهیه‌کننده رفت و کمپانی به او پیشنهاد داد که فیلم‌نامه را به قیمت تقریبی ۵۰ هزار دلار می‌خرد اما پیشنهاد کامرون به تهیه‌کننده به اندازه استقبال از «نابودگر»، غیر قابل پیش بینی بود. او تقاضای تنها یک دلار دستمزد کرد به شرط اینکه خودش بتواند فیلم را کارگردانی کند.

موضوع آن درباره مرد خبیث و بدمنی از آینده با بازی آرنولد (که تازه از دنیای ورزش و بادی بیلدینگ پا به سینما گذاشته بود) بود که به زمان حال می‌آمد تا بچه‌ای را که در آینده برای آن‌ها دردسرساز می‌شد، نابود کند. خب «نابودگر» در مواجهه دوباره هم یک فیلم ارزان فوق‌العاده و فراتر از زمانه خود به‌نظر می‌رسد، فیلم‌نامه آن روان و هیجان‌انگیز است و کارگردانی کم‌نظیری دارد که باعث می‌شود یکی از فیلم‌های خاص اپیک/ فانتزی یا تخیلی/اسطوره‌ای هالیوود باشد.

ماجراهای تعقیب و گریز و جست‌و‌جو در فیلم در بستر داستانی عاشقانه شکل می‌گیرد و «نابودگر» را تبدیل به یکی از موفق‌ترین فیلم‌های آن سال‌ها می‌کند و نه تنها جای پای جیمیز کامرون در سینما تثبیت می‌شود، که ره صد ساله را یک شبه طی می‌کند و با این فیلم یکی از غول‌های هالیوود نام می‌گیرد.
پروژه بعدی که در پی موفقیت و جسارتی که فیلم اول به او داده، به سراغش می‌رود، ادامه «بیگانه‌ها» ساخته ریدلی اسکات است. فیلمی که برخلاف اثر اسکات که در فضا و در سکوت و کلا اسلوب سینمای دهه هفتاد می‌گذشت، در دستان کامرون بدل به یک اکشن داغ و پر هیجان می‌شود مملو از صحنه‌های هیجان‌انگیز و هالیوود پسند با جلوه‌های ویژه‌ای چشم‌گیر.

شور و انرژی که فیلم از خود آزاد می‌کرد و هیجانی که به دل تماشاگر می‌انداخت به قدری مهیب بود که راجر ایبرت در یادداشت خود به تماشاگران توصیه کرد که قبل از تماشای فیلم چیزی نخورند چراکه ممکن است از این حجم از حادثه و اتفاقات دچار دلپیچه شوند! و در ادامه هم اضافه کرده بود که این یک خلاقیت منحصر به فرد است و اثری درخشان در صنعت سینما.

بعد از این فیلم «در قعر اقیانوس»‌ را ساخت که اکثرش در زیر آب می‌گذشت و کاراکترپردازیش پرایراد بود و برای او در مقایس با این دو فیلمش به یک پسرفت می‌ماند و اثری معمولی بود و سپس سراغ «نابودگر۲» رفت. فیلمی که مانند سری اولش موفق بود و پیشرفت جلوه‌های ویژه و بلندپروازی‌های ذهن کامرون و البته پرو بال دادن به خلاقیت افسارگسیخته‌اش باعث شد بیش از فیلم اول، محبوب واقع شود.

نکته جالب توجه درباره آن تغییر ماهییت آرنولد بود؛ که از بدمن در سری اول به مدافع قهرمان در برابر دشمنان تغییر ماهیت داد و همه را شگفت‌زده کرد.
برویم سراغ «تایتانیک». فیلمی که دستمایه‌اش پیش‌تر در تاریخ سینما بارها حضور یافته و در آثار مختلف به آن پرداخت شده و «شب‌های به‌یادماندنی»‌ محصول دهه پنجاه جالب‌ترین‌شان بود. رفتن به سراغ ایده تایتانیک در ابتدا کمی نامانوس می‌نمود. کامرون را با اکشن خاص و جلوه‌های ویژه پیشروانه‌اش می‌شناختند و کسی انتظار ساختن فیلمی عاشقانه مانند «تایتانیک» را نداشت. اما وقتی فیلم اکران شد، همه متوجه شدند که سنخیت میان ایده تایتانیک و سبک‌پردازی کامرون در چه بود.

ایده تماتیک مرکزی «تایتانیک» حضور در جهان برزخی است، یک جور حائل شدن و مایل شدن میان قطب خیر و شر؛ به عبارتی نمایش یک روز داوری است و خب چه ایده‌ای از جذاب‌تر از «روز داوری»؟ حتی در «ترمیناتور ۲» هم که بخش دوم نامش «روز جزا» بود این ایده داوری حضور دارد و اگر در دیگر فیلم‌های کامرون هم دقیق شویم، خواهیم دید که این ایده تماتیک به شکل تکرارشونده‌ای در همه آثار او حاضر است و در «تایتانیک» هم به تبع دیده می‌شود و البته در اینجا پیش‌تر رفته و تو گویی به «صحرای محشر» می‌رسد که در «آواتار» هم ادامه می‌یابد.

در اینجا هم با یک داستان عاشقانه سروکار داریم که در بستر آن قرار است به این صحرای محشر برسیم، همانطور که اولین «نابودگر» هم در بستر داستان عاشقانه به روز جزا فرا می‌رسید، حالا این کشتی نوح‌مانند که نامش «تایتانیک» است، جغرافیای فیلم می‌شود و قرار است در لوای داستان عاشقانه جک و رز، به لحظه موعود برسد. لحظه‌ای که مسافران این کشتی به مثابه نوع بشر باید به مقابله با سرنوشت محتوم خود بپردازند.

نگاه انتقادی که کامرون به ساکنان کشتی از منزله طبقات اجتماعی (فقیر و غنی، کارگر و سرمایه‌دار) می‌اندازد هم از سوی دیگر بسیار مهم می‌نماید. حتی اولین بارقه‌های این عاشقانه با شکستن خط میان این دو قشر اتفاق می‌افتد و پسری جوان و کارگر درگیر زنی بزرگتر از خود و با روحیه اشراف‌ مابانه می‌شود. این اختلاف طبقاتی در واقع بهانه‌ای می‌شود تا دو قهرمان به زندگی هم و پشت‌بند آن به شکل زیست طبقاتی طرف مقابلشان نگاه بیاندازند و آن‌را از منظری ببینند که پیش از این برایشان ممکن نبود. نگاه انتقادی کامرون به مناسبات طبقاتی جامعه آمریکا که در آثار دیگر او هم حضور جدی دارند و در «تایتانیک» با این شکل، پررنگ‌تر و انسانی‌تر از هروقت دیگری تصویر می‌شوند.

با توجه به سرمایه‌گذاری عاطفی که فیلم‌ساز روی رابطه جک و رز می‌کند و با آن اتمسفر عاشقانه و احساساتی که اطراف دو قهرمانش می‌سازد، فضا و انتظاری تراژیک را برای تماشاگر به‌وجود می‌آورد تا شبیه به هر داستان عاشقانه و رومانس تراژیک دیگری، مانند «لاو استوری»، در اندوه از دست رفتن نهایی غرق شود.
پالین کیل منتقد مهم آمریکایی که در زمان اکران «تایتانیک» چند سالی بود که نوشتن نقد را کنار گذاشته بود، در نظر شفاهی درباره فیلم به نکته بسیار جالبی اشاره می‌کند :«تایتانیک به این خاطر آنقدر پرفروش و محبوب می‌شود که حرفی را می‌زند که کسی جرات بیانش را نداشته است.» فیلمی با چنین بودجه بسیار زیاد و ساخت بیگ پروداکشن و سخت و گسترده‌ای که کاراکترها و داستان‌های متفاوتی را در رادار خود دنبال می‌کند و در نهایت خود به دو عاشق و دلدادگی و از دست دادن عاشقانه آن‌ها می‌رسد.

/ سینما پارت /

منبع: بلاگ نـماوا

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از
بستن
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید